تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
« من دعوت ترا لبيك اجابت گفتم . چيزى باقى نمانده مگر عهد كردنمان به كوشش كردن و پايدارى بر حفظ پيمان . نشانه درستى دوستى تو اينست كه من خزينه‌ام را كه سىبار نقود و اموال است در همدان در خانه اثيرابى عيسى نهاده‌ام . اگر مىخواهى كه آن را بگيرى بگير و اگر به فرستادنش سخاوت مىورزى آن‌را بفرست . براى اين‌كه بدانى من مطمئنم از تو همانطور كه دوست با دوست رفيق و مطمئن است . » جاولى به همدان بازگشت . از اثيرابى عيسى مال را گرفت و با شتران خود اين بارها را فرستاد و صد نفر سوار از سپاهش همراه اموال به اصفهان فرستاد . به امير غلبك والى اصفهان نوشت كه براى حفظ اين اموال سوارانى بر سواران فرستاده شده اضافه كند . چون خزينه بوزابه به وى رسيد از ته دل به دوستى جاولى مؤمن شد . در وفا و دوستى او شكى به خود راه نداد . بوزابه و جاولى عقد و عهد بستند كه بار ديگر باز گردند . بوزابه قرار گذاشت كه شاهزاده محمد بن محمود را هر وقت خواست با خود بياورد . دو امير بنا گذاشتند كه همت به جمع كردن افراد و سپاه مصروف دارند و هريك به مركز حكومت خود بازگشت و از سلطان پرهيز نمود و از وى اظهار عزت و بىنيازى كرد . ميان سلطان و امير جاولى وحشت محكم شد و بدين سبب سستى و لرزش از بازوان حكومت به اعضاء ديگر سرايت كرد و در نتيجه عقيده‌ها دگرگون شد و قوانين از نفوذ افتاد . چون سستى به درازا كشيد بدى ظاهر و نهانى آشكارا شد . جاولى امير تتار را به فارس نزد بوزابه فرستاد كه او را به وعده‌اى كه داده آماده كند و از وى وفاى به وعده و پيروزى در آن‌را طلب كند . جاولى درحالىكه جميع بزرگان امراء همراهش بودند در شهر ميانه اقامت كرد و پشت سر هم پيك و پيام به امير تتار در خصوص تحريك