تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
كه در نهان داشتند بيمناك شد . سلطان دانست كه با آن دو كارش يكرويه نيست . اگر بر وى وارد شوند ناچار بايد مقيم گردد پس سلطان به جاولى جاندار نوشت و او را احضار كرد ولى جاولى را از اجراء فرمان هراسناك دريافت . زيرا جاولى در كار گرفتارى عز الملك وزير از سلطان گله‌مند بود كه بىرايزنى با وى اين كار صورت گرفته و اعتناء به وى كم كرده‌اند و در مصادره وزير هم مراقبت لازم را به جا نياورده‌اند . چون سلطان به دير آمدن جاولى آگاه شد فهميد كه ازين كار روى گردانست . مسافرت زمستانى به بغداد را شروع كرد و با آن فرار خود را از مقابل دو امير پوشانيد . به تندى سفر را ادامه داد . با سلطان از بزرگان عبد الرحمن بن طغايرك و خاصبك بن بلنكرى همسفر بودند . بوزابه و عباس به گمان ملاقات سلطان به همدان رسيدند . آنان درين خيال بودند كه به ظاهر خود را فرمانبردار نشان دهند ولى در نهان سرپيچى و نافرمانى كنند . زمستان را در همدان گذراندند و امير ناصر الدين خطلبه بازدارى كه شيرى شكننده و مهيب بود به آنان ملحق گرديد . نامه‌اى به امير جاولى جاندار به آذربايجان نوشتند و به او گفتند : ( امروز بزرگ توئى و فرمان تراست . ما پيروان و دوستداران توئيم . اگر با ما همراهى نكنى به ضرر ما اقدام كرده‌اى تو فرمانده سپاهيان سلطانى كه بر تخت مىنشيند خواهى بود و ما نيز با تو در يك جبهه فرمانبردارى خواهيم كرد . ) امير جاولى به نيكوئى نامه اميران را پاسخ داد و پيام‌آور آنان را اميدوار برگرداند . همچنين به جمع كردن افراد و تشكيل سپاه‌ها اقدام كرد . اتابك اياز كه در زندگى شاهزاده داود سمت اتابگى او را داشت و مردى ثروتمند و نيك‌نام بود بر امير جاولى ملحق شد . امير شيرين آق سنقر مددكار اتابك اياز بود .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 236 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى