آنان پردهپوشى مىكرد به علت خدمتى كه در روزگار گذشته به عمويم عزيز كرده بودند . رضى الدين تربيت شده از بخششهاى عزيز بود و درين روزگار از بلندهمتترين وزراء بود و كمتر از همه بدى داشت .
نائب رضى الدين كمال الدين ابو الريان اصفهانى از شاگردان عموى من عزيز و كارمندان او بود . در روزگارش كسى به قانون استيفاء آگاهتر از وى نبود ولى در علم ادب پياده بود و با تمام نقصان در كامل - ترين مقامها جا داشت . او صورتى بىمعنى و دور از نيكوئى بود . برق بود اما برقى بدون باران و بىفايده .
عز الملك وزير با تمام نادانى و زيادتى بخل گاهى نسيم لياقتى از وى مىورزيد و روح درود و سلام به لاغرى او فربه مىشد . از جمله اين موارد داستان عميد رازى بود . عميد رازى در عراق يك سال متولى كار شد و ثروتى اندوخت . جنايت كرد و مال گرفت و گرفته را پنهان كرد . چون سلطان به بغداد آمد به او گفته شد . حسابت را برس . مشرفى كه به ابن حكيم معروف بود از اهل بغداد حاضر كرد . عميد به مشرف گفت :
مىخواهم كه حيله را رهاسازى و بزرگواريت را بكاربندى در كار من كوشش كنى و همت ورزى . حساب را خوب تنظيم كنى . و اين را كارى نيكو بشمارى . تا به لياقت تو دست و زبانهاى مردم از من باز ماند .
مشرف گفت : « من جسارت پنهان كردن را ندارم . آنچه كه بايد به حساب آيد يا ذكر شود ناچار ذكر خواهم كرد . در غير اين صورت بايد جنايتها و مالياتهائى كه نهانى گرفته شده و حق العملها را بايد پنهان كنم . ناچار آنچه استفاده كرده و فايده بردهاى و آشكار نيز هست جمع خواهم كرد »
در حدود پنجاه هزار دينار بنا شد از حساب كم بگذارند و در مقابل عميد دو هزار دينار به مشرف بدهد تا او طورى حساب را بنويسد كه معلوم
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٣٣