نباشد شايد وزير متوجه آن نشود و بازخواستى ازو نكند . مشرف ازين كار سرباز زد و اصرار ورزيد كه مخصوصا اين مبلغ را در يك قلم ذكر كند .
عماد الدين گفت : مشرف بن حكيم براى من حكايت كرد و گفت :
با حساب بر عز الملك وزير وارد شديم در مجموع اقلام حسابها به اولين قلم كه چشم وزير افتاد همان مبلغ برداشت شده بود . پس گفت اين قلم چيست ؟
گفته شد رسوم و استفادههائيست كه عميد گرفته و برده است . سپس وزير بر آن قلم كشيد و گفت :
« چگونه سزاوار مىدانيد كه رسوم و مبلغهائيكه در مقابل خدمت گرفته است به حساب او بگذاريد . اين مرد دو سال بر درگاه كارها كرده و زحمتها كشيده قرض كرده و خرج نموده است چون درد آرزويش شفا يافت پرچم كار وى بلند گرديد و رسومى حاصل كرد از مروت و مردانگى بدور است كه گرفتههاى وى را باز گيريم . كار براى استفاده به وى واگذار گرديده است . »
مشرف گفت از حضور وزير خارج گرديديم . سر به زير افكنديم و دامانمان بر روى زمين كشيده مىشد . من شرمگين بودم ولى عميد خوشحال بود و بر كار مستقر گرديد . عميد دست مرا گرفت و كيسهاى كه ششصد دينار درو بود به من داد و گفت :
( اين مبلغ را بنام تو كردم و درستكارى تو مرا زيانى نرساند .
بر رسم امانت خود باقى باش . )
مؤلف گفت چون مؤيد الدين مرزبان به وزارت نشست كارها رو به خرابى آورد و رشتهها بريده شد . او از وزارت بنام و از مقام به تشريفات بسنده كرد . با خوشروئى مردم را به شگفتى مىآورد . عادت ببادهگسارى را دوست داشت . به جائى نمىرفت مگر با كنيزكان مطرب و به جاى دعا
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٣٤