سپس بعد ازين ملازم خانه خود شد و با احترام خانهنشين گرديد . متولى وزارت خليفه نظام الدين ابو نصر بن جهير شد . اصحاب سلطان بر عراق چيره بودند و كسى را قدرت جلوگيرى آنان نبود .
مؤلف گفت : در سال 535 كافر خطائى بر سنجر خروج كرد و بر ماوراء النهر مستولى شد . سلطان سنجر را به شدت شكست داد و بزرگان كشور به اسارت افتادند .
در سال 538 سلطان داود بن محمود بن محمد بن ملكشاه به دست اسماعيليان در تبريز بناگاه كشته شد . روزگار عمر را از دست دهر رمنده رميده بود و يك شب استراحت نكرد . سلطان مسعود دختر خود را در نكاح او درآورد و وى را به حكومت تبريز قانع كرد كه در خانه خود ساكن باشد و همانطور كه طالع و بخت براى او پيش آورده بر تخت سرورى بنشيند .
نيكبختى و طالع در ابتداى كار به داود روى ننمود ولى در پايان كار به سعادت شهادت نائل شد .
گفته شده است كه : زنگى بن آق سنقر صاحب شام بعضى از اسماعيليان را تحريك كرد كه به داود حمله كنند و با كشتن او شهرهاى شام براى زنگى امن و رام گرديد . سبب اين كار چنين بود كه سلطان مسعود مىخواست داود را براى نگاهدارى سرحدهاى اسلام به شام گسيل دارد و به وى اعتماد كند . پس زنگى ترسيد و از حادثه واقع شده پشيمان گرديد .
مددكاران او را خوار گذاشتند ولى مكر و حيله به وى كمك كرد .
خبر قتل داود به بغداد رسيد . سه روز در دار الخلافه مجلس سوك او را برپا داشتند و صاحب منصبان در مجلس حاضر گرديدند . حادثه مرگ وى از زشتترين مصيبتها محسوب شد .
در سال 539 سلطان مسعود به اصفهان سفر كرد . پايتخت درهم
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٣١