يك كلمه شدند . همه درين قول متفق گرديدند كه در گذراندن كارهاى دولت وزير همتائى ندارد .
سلطان مسافرت زمستانى بغداد را در پيش گرفت . جماعتى از اميران در صحبت سلطان به سفر رفتند امير عباس به رى بازگشت .
مؤلف گفت : من به ياد دارم كه در سال 536 در هيأتى زيبا و قدرتى بزرگ به بغداد وارد شدند .
مؤلف گفت : جاولى دختر عبد الرحمن بن طغايرك را نكاح كرد و دامادى وى تمام گرديد و موجب پشتگرمى و دوستى بين دو امير شد . جاولى به شهرهاى اران و آذربايجان با پشتيبان و حكم محكم بازگشت و خوشحال بود كه ميان وى و حاجب كبير عبد الرحمن همپيمان دامادى و همپيمان برادرى محكم گرديد .
سلطان اين زمستان را در بغداد اقامت كرد به افراط روى به شادى و شهوترانى آورد و زيادهروى در بادهگسارى و نزديك كردن دلقكها و دور ساختن صاحبان افتخار نمود . سلطان در دفع دشمنان به طالع نيك متوسل بود زيرا او همواره چون نامش « مسعود » صاحب طالعى نيك بود . به دشمنى سلطان كسى روى نياورد و متصدى نشد مگر آنكه رانده گرديد و خداوند شرش را كفايت كرد .
مؤلف گفت : امير سعد الدوله يرنقش زكوى از بزرگان دولت بود و قدرت و شكوه داشت . وزارت امير در عهده يمين الدين مكين ابو على عارض كه بخشش و بخشندگى داشت بود . سعد الدوله يرنقش والى اصفهان بود و امير غلبك را نائب خود قرار داده بود . سعد الدوله از لشكرگاه سلطانى دور نمىشد و چون موافق با افكار سلطان نبود از ته دل از اوضاع ناراضى بود .
شكوه سلطنت به مقام و شكوه سعد الدوله برقرار بود و پيروزى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٢٩