اسماعيليان بيمناك شدند و در زمان پيروان امير عباس از مرگ تأمين نداشتند . امير عباس داراى همتى بود كه معاونت به رعايا را در عهده داشت ازينرو سلطان به والى بودن او خشنود بود و او را در ولايتش مستقر گردانيد .
چون جاولى جاندار به حضور سلطان رسيد دريافت كه باغچه خشنودى سلطان سرسبز است . امير حاجب بزرگ فخر الدين عبد الرحمن بن طغايرك بر دولت حكومت مىكرد . حاجب كبير مردى مهيب و باصولت و خوشرو و خوشاندام بود و در سلطنت سلطانان شريك مىنمود . جز به راى و خرد وى كارى نمىگذشت و درخواستهاى او اجابت مىيافت . امير بك ارسلان خاصبك بن بلنكرى از همه با سلطان بيشتر خصوصيت داشت و در دل سلطان محبتش جا كرده بود . سلطان از وقتى كه به صحبت او مشعوف شد او را انتخاب كرد . چون بزرگ شد بزرگترين اميران گرديد . اين بزرگان در اين سال بر درگاه سلطان اجتماع كردند . دنيا با لذت بر ايشان سرسبز بود . فخر الدين عبد الرحمن بن طغايرك امير عباس را به دشمنى و دور كردن عز الملك وزير تحريك نمود و او را به طمع افكند كه نائبش جمال جاجرمى را به وزارت سلطان بنشاند .
جمال جاجرمى جوانى خوشرفتار بود كه اميد بركت از وى مىرفت . در مروت و جوانمردى راه وسيع و رفيعى را داشت طى مىكرد .
طمع وى در بدست آوردن وزارت محكم گرديد و قلب وى به مساعدت امير عباس و امير عبد الرحمن تقويت شد . پس خود را آماده كرد و دستگاهى درست كرد و كوشش و بخشش نمود و طلب مدد و معاون كرد و نزديك شد كه به مرادش تمام و كمال برسد ولى امير جاولى از عز الملك وزير جانبدارى كرد و بار ديگر نظم بهم ريخته مقامش را انتظام داد . خاصبك نيز با او مساعدت نمود و سرانجام كار وزير مستقيم شد و همگان در باقى ماندن او
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٢٨