كه داشت در راه ديگرى حركت داد . چون به شهر عسكر مكرم رسيد هواى خوزستان موافق مزاج وى و سپاهيان نشد و در افراد و چارپايان مرگ و مرض افتاد . ناچار بدين صورت مجبور به اقامت شد درحالىكه عاجز شده بود و ادامه آن حال غيرممكن بود .
اما شاهزاده سلجوق گمان كرد كه سلطانست . و دشمنش نابود شد . شاهزاده تصور كرد كه بوزابه در هر صورت بنده خاندان ويست و بر مالك خود عصيان نمىكند در صورتى كه او چون راهها را به روى خود بسته ديده بود فرار كرد . همچنين شاهزاده از اتابك خود غزاغلى اميدوار بود كه در بيدارى و هشيارى و اموريكه مربوط به نگاهدارى كشور است كوتاهى نمىكند . ولى كار برعكس بود و حال رو بدگرگونى مىرفت . زيرا اتابك به خوردن و نوشيدن و بازى سرگرم بود . در احوالى چنين بوزابه به شاهزاده سلجوق هجوم آورد و گرفت و كشت و اسير كرد و بست . از سپاه سلجوق جز عده كمى خلاص نشد در وضعى كه دوست بدوست نمىرسيد .
سلجوق را گرفت و به قلعه اسفيد دژ فرستاد و ديگر خبرى از وى به دست نيامد . در مرگش كسى شك نكرد . بوزابه در مملكت خود جاى گزين شد و مدار كشتى او بر مراد گرديد . پادشاهان از مقام و قدرت وى آگاه شدند . از جنگل وى شيران احتراز مىكردند و بعد ازين سوارى به جانب فارس حركت نكرد و هيچ سوارى جز وى به شكار درين خطه نائل نشد .
اما قراسنقر هنگامى كه خبر به وى رسيد دانست كه قدرت رو كردن حادثهاى را كه تقدير نيت كرده ندارد پس رو پس نكرد . و شايسته ديد كه ديگر عهدهدار اينگونه كارها نشود . چون به بروجرد رسيد خبر به وى رسيد كه شهر گنجه و اطرافش بر اثر زلزله در زمين فرورفته و خراب گرديده
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٢٥