تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
قراسنقر از آذربايجان به جانب همدان و خدمت سلطان مسعود حركت كرد . دو شاهزاده يعنى سلجوق و داود و ده هزار سپاهى همراه او بود . چون نزديك شد وزير خود عز الملك بروجردى را خدمت سلطان به عنوان رسالت فرستاد و با او گفتگو كرد و درخواست خود را به وى گفت . از دو شاهزاده و جماعتى از امراء و خودش نامه‌هائى به وزير داد كه به سلطان برساند . مضمون نامه‌ها چنين بود : « ما از جانب كمال وزير هيچگونه اطمينان و تأمينى نداريم . ما ديگر شكيبائى تحمل اعمالى كه از وى ظاهر مىشود نداريم . يا او را نابود ساز . يا تسليمش بما كن . اگر او را تسليم كردى ما فرمانبرداريم . و اگر از وى دفاع كنى ما ناچار از جان خود دفاع خواهيم كرد . » چون سلطان گفتار اينان را شنيد نخست خواست تمهيد عذر كند ولى نپذيرفتند پس متحير ماند و ناچار به تسليم وزير تن داد . وزير را توقيف كرد و او را به حاجب تتار تسليم نمود . او نيز شمشير را به كار برد و كمال وزير را گردن زد . اين واقعه در ماه شوال سال 533 اتفاق افتاد . درين هنگام قراسنقر و شاهزادگان سلجوق و داود به خدمت سلطان رسيدند و به پيروى اين همت شيطانى او را سپاسگزارى كردند . قراسنقر مجد الدين عز الملك ابو العز بروجردى را در وزارت سلطان مسعود مستقر كرد . مجد الدين عز الملك پيرمردى خوش‌رو و خوش‌لهجه بود . همواره از روزگار سلطان محمد كارمند ديوان بود و با اميران بزرگ كار مىكرد و هيچگاه بيكار و بدون شغل نبود . او درجه به درجه ترقى كرد تا به مقام وزارت رسيد و پس از كم‌آبى جوئى بود كه لبريز از آب شد ، زيرا در اوائل عمر شاگردى مىكرد و در خدمت هر وزيرى چيزى آموخت و بر هر سرچشمه‌اى دم زد . اموال و املاك فراوان