بناگاه مىشنود . چون خبر مرگ دوست به وى رسيد . راهها بر وى تنگ شد و سوگند خورد كه آشكار نمىگردد مگر آنكه خون به ناحق ريخته دوست را تلافى كند و اشتباه وى را تدارك نمايد . پس به جانب لشكرگاه سلطان مسعود پيچيد درحالىكه سلطان و سپاهيانش آسوده بودند . فتح براى بوزابه تضمين شد . سراپردهها برپا بود . اسبها استراحت كرده بودند درحالىكه سپاه طرف مقابل در حالت بىخبرى مىگذراندند . بوزابه هجوم كرد و حمله نمود . هر اميرى را از سراپردهاش بيرون آورد و راه فرار هر بزرگى را مسدود كرد . سلطان مسعود سوار شد و امتحانى نيكو داد .
سلطان در دفاع از جان خود فروگذار نكرد سپس درحالىكه قراسنقر همراهش بود رو به فرار نهاد . نيزههاى دشمن دورش كرد و چون برگ خشك در دست بادها حركت كرد .
در دست بوزابه دوازده امير گرفتار شدند كه از آنها بود صدقة بن دبيس بن صدقه مزيدى و امير عنتر جاوانى و امير حاجب بزرگ ارغان و اتابك سنقر صاحب زنجان و محمد بن قراسنقر و جماعتى ديگر . هريك را پيش آورد و خونش بريخت و به نذر خود وفا كرد و حق دوست كشته شده باز گرفت و دل را تشفى داد . اين حادثه در اواخر سال 531 بود .
سپس بوزابه به فارس حركت كرد و بر آن كشور مستولى و بر فرمانروائيش مستقر گرديد . سلطان مسعود هم به تخت خود بازگشت درحالىكه تسليم تقدير الهى بود زيرا خداست كه بر هر چيرهاى مستولى است . و از هركس بخواهد سلب دولت مىكند . رشته سلطنت سلطان مسعود بريد و دانههاى آن پراكنده گرديد . طالع نيكوى كشوردارى ازو دور شد . چون از سوكوارى برست بزندگى عادى عودت كرد و هم صحبتانى بجاى نديمان درگذشته انتخاب كرد و اشخاص ديگرى را برتبه امارت ترفيع داد .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٢٠