مؤلف گفت : در اثناى اين فترت كه بر دولت مسعودى وارد شد سلطان داود نيز بر خلاف سلطان مسعود قيام كرد و راشد خليفه با او بود . سپس واقع شد آنچه كه بايد بشود و راشد به درجه شهادت رسيد . و مقاصد داود نيز به عكس تصور او نتيجه داد . كشوردارى براى سلطان مسعود فراهم و آماده شد . پس ازين ايام سلطان سلجوق به برادرش سلطان مسعود ملحق شد .
سلطان شهرهاى سكمان از محال اخلاط و منازگرد و اران را به اقطاع به سلطان سلجوق داد و تبريز را نيز كه اقطاع امير غزاغلى سلاحى بود به آنها اضافه كرد . سلطان سلجوق قصد تبريز كرد و اموال غزاغلى را ضبط كرد و در خراب كردن شهر و گرفتن بنده زيادهروى كرد و اهالى آنجا را از ستم و شكنجه بستوه آورد .
همواره دولت در تلاطم بود و آتش تباهى افروخته بود . دست ستمگرى تباهى مىكرد و زبانهاى بدگويان به عبث انتقاد مىكردند .
سرانجام سلطان مسعود كوشش كرد كه وزير با تدبيرى كه محكم و فرمانروا باشد براى كشور انتخاب كند . كمال الدين محمد بن خازن از اهل رى مورد پسند سلطان واقع گرديد .
مؤلف گفت : سلطان عماد الدين ابو البركات را در كار ناتوان ديد و دريافت كه وى در تسكين شورشها و در مقابل كارها و حوادث بزرگ حركتى ندارد .
سپس به بهترين طريق او را به خانهاش فرستاد و عماد الدين با راحتى در وطن خود ملازم شد و هيچ وزيرى چون وى نرست . روزگار سلامت و صحت او را در عهده گرفت . ايام استراحت را به روزه و نماز مشغول بود .
وزارت در عهده كمال الدين درآمد و وزارتش در سال 533 در بغداد صورت گرفت . در ديوان استيفاء كمال الدين ثابت و در مقام اشراف مهذب بن ابى بدر اصفهانى و در كتابت و انشاء ولى الدين معروف به سياه
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٢١