تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
اصفهان بود . اينان سبب دو آفت وباء و گرانى اجناس شدند . از خشك و تر هرچه يافتند خوردند و اشخاص بىنياز را به افراد فقير و مسكين در بدبختى ملحق ساختند . مؤلف گفت : من به ياد دارم كه قراسنقر و وزيرش عز الملك ابو العز بروجردى به اصفهان رسيدند . اين وزير از كسانى بود كه درگزينى وزير دنبال خود آورد . اين وزير باقىمانده املاك ما را كه از مصادره‌ها به‌جا مانده بود بگرفت . جمعيت فاميل و خويشان ما را متفرق كرد . اين جماعت اين زمستان را در اصفهان ماندند سپس خبر به صحت پيوست كه اتابك منكوبرس برسيد . قراسنقر و اميران ديگر دانستند كه طاقت مقاومت با منكوبرس را ندارند سپس به جانب همدان رهسپار شدند . در همدان به سلطان ملحق گرديدند . منكوبرس به اصفهان آمد . در ستم و ستمگرى جانشين آنها شد . غلات و محصول را قبل از موقع به خورد چارپايان داد . در كشتن كسى كه خوددارى از دادن غلات مىكرد شتاب مىنمود . مدتى در اصفهان اقامت كرد و مردم ازو شدت و سختى ديدند . با افرادى زياد و ساز و برگ كامل حركت كرد . هنگامى كه نزديك سلطان مسعود رسيد . در محل معروف به كورشنبه دو سپاه به يكديگر برخورد كردند و گلاويز شدند . از ابتدا شكست بر لشكر فارس افتاد و سوارانش شكار گرديدند . منكوبرس اسير گرديد و سلطان امر كرد كه مقابل خود او را بكشند . منكوبرس مردى متهور و بخشنده بود قلبها بر وى متأسف گرديد . امير بوزابه از بزرگترين دوستان منكوبرس بود و محترم‌ترين همكار او محسوب بود . چون عزم بر فرار را ديد گفت : اگر سلامت بمانيم با غنيمت بازگشت مىكنيم . گمان كرد كه منكوبرس رسته است ندانست كه خبر مرگ وى را