خود ديد كه كارها درهم شد و نقصانها دررسيده و سببهاى آشكار خرابيها از مبدء مقامات يعنى وزيرست . انوشروان را به جهت نرمخوئى و كبرسن ناتوان ديد .
پس عزل وى را با احترام مصلحت ديد و گمان كرد كه اگر از جماعت درگزينان كسى را وزارت دهد رسوم كهنه شده اقتدار و سطوت را بار ديگر احيا و نو مىكند . پس عماد الدين را عهدهدار وزارت كرد ولى او نه ستونى استوار كرد و نه محكمكارى دانست . تنها در راه سلامت رهسپر شد و قانع به مسند و علامت و مهر وزارت گرديد .
درين ايام كمال الدين ثابت قمى كامل مرد شجاع در منصب استيفاء سر مىكرد و او در زمان عمويم از نايبان ديوان و برخورداران نيكوئىهاى وى بود .
كمال الدين تيرى كارگر و صرافى تيزهوش در بازار معرفت بود .
سلطان به خود و عقيده او مأنوس بود و با وجود او از وزيران بىنياز گرديد .
اوست كسى كه قاضى ابو بكر ارجانى قصيدهاى در مدح او مىگويد از آن قصيده اين ابياتست :
از ستاره پروين با مقام بلندى كه دارد حال مرا بپرس . آيا همنشينى چون من ديده كه شب را به روز برساند .
« با پروين شبزندهدارى مىكنم تا چشمش از بيدارى خسته مىشود و صبح هنگام مىگريزد و مىرود .
منزل معهود آنان را ابرى سيراب كناد كه از سبزههاى تازه رسته تو گوئى روى زمين را پر كبوتران پوشانده است .
چشم من در ريزش باران و ابر را تعليم مىداد اگر دست پرريزش ثابت نبود .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢١٧