درين هنگام جمعيت سپاهيان متفرق شد . داود راه رى را پيش گرفت و پدرم با او حركت كرد و مرا و برادرم ابو بكر را همراه برداشت و در مدرسه ساخته شده در كاشان ما را گذاشت . يك سال در مدرسه اقامت كرديم .
به مكتب مىرفتيم و به درس قرآن و كتابهاى ادبى مشغول بوديم . سپس به اصفهان بازگشتيم . هيچ يك از ما دو نفر ما همان به حد كمال نرسيده بود درحالىكه پدرمان در شب كوچ سير مىكرد . ( پيرمرد و رفتنى بود . )
مؤلف گفت : اما انوشيروان وزير در وزارت درنگ نكرد مثل اينكه پيمانگاه كشور با وجود او عمارتش كامل نبود . نه به علت نقصى در شخصيت او بلكه به جهت تغيير قواعد و گلآلود بودن سرچشمهها . پس از كار بر كنار شد و گوشهاى را گرفت . از خانه خود جابهجا نشد تا اينكه به همسايگى خداى خود منتقل گرديد .
عماد الدين ابو البركات درگزينى به وزارت نشست .
عماد الدين كه خدايش بيامرزاد گفت : عماد الدين ابو البركات درگزينى نسبتى با قوام الدين درگزينى از طرف خالوهايش داشت . در وزارت قوام الدين احوال عماد الدين نيكو شد و او را عارض سپاه قرار - داد . در روزگار سلطان محمود او درين مقام باقى بود . مذهب راست و درست داشت . عماد الدين كسى است كه قاضى ارجانى در مدح او مىگويد :
« بزرگوارى عماد مستمر و دائم بادا زيرا او اميدگاه بندگان خداست .
همواره براى ما فروزان بادا زيرا او نور شهرهاست . دستى دارد كه همواره ريزش دارد و بخشش مىكند . چشمهاى رشگبران وى روى خواب نبيند و همواره سرمه بيدارى كشيده باشد . مانند آنكه مژگانهاى پلك چشمانشان از خار باشد . »
چون سلطان مسعود در ابتداى سلطنت و هنگام نشوونماى قدرت
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢١٦