مصيبت روداد كه سالهاى خشكسالى و گرانى نرخها و گرسنگى جمعيتها را پاشيده بود و بلايائى بود كه دلها را مىسوزاند مردم از گرسنگى مردند .
كسانى از اهالى اصفهان از شهر خارج شدند و نيت بازگشت نداشتند . اين بلايا براى مردم مكفى نبود كه داود نيز بر آنان نازل گرديد و دهات را ويران و ملحق به گودالها كرد . دروازههاى شهر را قفل نمود . علل و اسباب چابكى به سستى گرائيد .
بزرگان اهل اصفهان چون حس كردند كه محصورند به صحراها ميل كردند . و منتقل شدند در مقبرهها نيز منزل كردند . در آنجا نزديك زنده رود كنار مصلى عماراتى بر قبور بزرگان احداث كردهاند . و خود ما نيز از جمله منتقلشدگان به بعضى از عماراتمان بوديم و بكارهاىمان توجه مىكرديم .
سپاه محاصرهكننده با افراديكه شمارهكننده را خسته مىكرد وارد شد .
عموى من بهاء الدين در ديوان استيفاء داود بود و در عين حال وزارت خوارزمشاه را داشت . با راشد خليفه وزيرش ابو الرضا بن صدقه نبود زيرا زنگى او را نزد خود حبس كرده سپس وزيرش نموده بود . راشد كسى را نزد پدرم صفى الدين فرستاد و او را ملزم به قبول وزارت خود كرد . پدرم از قبول سرباز زد سپس مصيبت راشد پيش آمد و ما خدا را به ترك خدمتش سپاسگزار شديم . زيرا پدرم كه خدايش بيامرزاد سوگند خورد كه پس از مرگ عزيز خدمت هيچ سلطانى را اختيار نكند و متصدى ديوانى نشود . در تمام عمرش به اين سوگند وفادار ماند . بعد از برادرش سى و چند سال زندگى كرد و به كار خود مشغول بود .
راشد در شهر جى اصفهان مدفون گرديد . مقبره مخصوصى در مسجد جامع براى او ترتيب دادند و تا امروز محل قبر او از گرامىترين جاها شده است .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢١٥