تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
در مسافرت از بغداد تحريك كرد . داود فرزند سلطان محمود كه زنگى دوست و مددكار و معاون او بود به بغداد رسيد . چون سلطان مسعود حاضر شد و شهر را در محاصره گرفت داود به آذربايجان بازگشت نمود . زنگى نيز به قصد مراجعت به شام پا در ركاب نهاد . سلطان ترسيده بود و خليفه را به پيروى و تعقيب زنگى وادار كرد اما خليفه به اين درخواست گوش نكرد و بيرون آمدن از خانه خود را آسان نديد . سپس از اقامت در بغداد بعد از آنكه با وحشت مدتى به سر آورده بود ترسناك شد و چون شخص نااميد ترسان و لرزان از بغداد كوچ كرد . اقبال خدمتكار پدر خليفه با خليفه رفت . وزيرش جلال الدين ابو الرضا بن صدقه در صحبت خليفه سفر كرد . خليفه در بيرون شهر موصل خيمه زد درحالىكه به ريسمان پوسيده دشمنى كه او را دوست پنداشته بود چنگ زد . زيرا زنگى پس از آنكه كارش با مسعود به صلح انجاميد خليفه را هم بخشش كرد و هم نااميد نمود . اقبال خدمتكارش را نخست حبس كرد سپس او را كشت . خليفه را بىآرام كرد ازين‌رو خليفه چون شخص بدبين و ترسيده‌اى جابه‌جا مىشد . درين حال دو سال باقى ماند و در هيچ‌جا آرام نمىگرفت . آرامشى برايش ممكن نبود تا در آذربايجان با سلطان داود همراه شد و با وى به محاصرهء اصفهان آمد . مسافرت به شهادت خليفه منتهى شد . در سال 532 در نيمروز روز سه‌شنبه بيست و ششم ماه رمضان در گرماى سوزان تابستان جماعتى از اسماعيليان به خليفه هجوم كردند و او را در بستر مرگ خواباندند . عماد الدين گفت : من اين مصيبت بزرگ را از كودكى به ياد دارم . همچنين حكايت تأثير آن در قلب‌ها و آتشبارى حادثه را مىدانم . هنگامى