تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
شد . امير يرنقش قرآن‌خوان از خراسان به رسالت از طرف سلطان سنجر برسيد درحالىكه راز خود را پنهان كرده و در پرده مأموريت خود را از همه حفظ نموده بود . جماعتى از اسماعيليان به‌ناگاه به خليفه در سراپرده‌اش حمله كردند . روزگار را به مرگ آقاى خليفه‌ها و بهترين مخلوقات مصيبت‌بار ساختند . اين حادثه در روز پنجشنبه هيجدهم ذى قعده سال 529 واقع شد . بقرينه‌هاى حال‌ها سلطان سنجر اسماعيلىها را براى كشتن خليفه فرستاده بود . چقدر فجيع و زشت بوده كارى كه به آن اقدام كرده است .

خلافت امير المؤمنين ابو جعفر الراشد باللّه فرزند المسترشد باللّه خداوند از هر دو خشنود باد .

مؤلف گفت : شهادت خليفه كه بهشت خدا ارزانى او باد در روز شنبه بيست و هفتم ذى قعده سال 529 خبرش به بغداد رسيد . با راشد به خلافت بيعت شد و در ماه ذى حجه در مسند و مقام خلافت نشست . راشد نزديك نه ماه در دار الخلافه باقى ماند . حرف‌هاى بىاصل بىآرام مىكرد آرزوها را و اصولا ترس را بر اميد چيره مىساخت . سلطان مسعود سرگرم كار خود شد و طالع ويرا خانواده‌اش از خانه نيكى و خوبى بيرون افكندند و بر اموال قديم و جديدش برسيدند . به زودى بيان اين موضوع در جايش خواهد آمد . مؤلف گفت : سلطان مسعود پس از مصيبت خليفه در مراغه در نظر مردم زشت شد و ازو بد مىگفتند و چشم‌ها با زيركى و بدبينى به وى مىنگريستند . پس سلطان فكر مىكرد در اجراى نقشه‌اى كه ازو اتهام كشتن خليفه را نفى كند و درين ماجرا در انظار او را بىگناه بنمايد و سوءظن افراد را مرتفع سازد . تا آنجا كه نفس وى او را وسوسه كرد كه امير دبيس بن صدقه را فداى اين كار بكند . اين امير در نزديكى به سلطان به منزله سياهى