النقباء على بن طرادزينبى را صلاح ديد و درين قضيه حيص و بيص قصيدهاى مىگويد كه مطلع آن چنين است :
« روزگارم را با دل و دهان سپاسگزارم زيرا نعمتدهندهاى را با نعمتدهنده ديگرى عوض كرد . »
انوشروان در خانه خود با حفظ احترامات بنشست سپس با سلطان مسعود ملاقات كرد و وزير او شد . با وزارت خود انوشروان مانع بسيار كسان شد كه طمع اين مقام را داشتند .
سابقا آق سنقر بر سلطان مسعود مستولى بود چون وى به شهادت رسيد امير يرنقش بازدار در دستگاه بهطورى متنفذ گرديد كه نه به سلطان اعتناء مىكرد و نه به وزير وى . اتابك قراسنقر درين هنگام با جماعت و سپاه آذربايجان و رزمآوران ارّان به خدمت سلطان پيوست . اتابك مىدانست كه همسر سلطان خاتون زبيده دختر بركيارق بر سلطان مسلط است پس مصلحت در صلح با وى و جلب نظرش ديد . هوش تند اتابك را وادار كرد كه اشياء قيمتى و طرفه براى خاتون ببرد و به وى اهداء كند .
امير يرنقش را اين كار سخت آمد و به وحشت افتاد . اميران بزرگ ديگر كه برسق و قزل امير آخور و سنقر صاحب زنجان و جاولى و حيدر بن شيرگير بودند نيز با امير يرنقش موافقت كردند و از فرمانبردارى خارج گرديدند و از جماعت سلطان دورى گزيدند .
يرنقش با اميران به بروجرد رفت و سلطان با قراسنقر و سپاهش باقى ماند . خوارزمشاه و امير رشيد از خراسان به سلطان ملحق شدند پس سلطان با اينان به جانب اميران پهلوان سلحشور رفت و به يكديگر برخوردند .
يرنقش شكست خورد و جماعتى از اميران روزگار سلطان طغرل به اسارت درآمدند . قراسنقر نزد سلطان ازينان شفاعت كرد و همواره جانبدارى مىكرد
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٠٩