مقابل برادرش طغرل واقع شد تا طغرل نيز راه خود را در پيش گرفت و به رفتگان ملحق شد .
مؤلف گفت : مسعود در زندگى برادرش به بغداد رسيد و خليفه المسترشد باللّه بنام وى خطبه خواند و احترام ازو نمود . علامت سلطنت و آوازه آن را بدون شرايط لازم پيدا كرد . گاهى سپاهى اطراف او جمع مىشد و زمانى متفرق مىگرديد . چون ريشه درخت حكومت او محكم و تخت برو مسلم شد شرف الدين انوشروان بن خالد وزير سلطان شد .
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : المسترشد باللّه كه خدا ازو خشنود باد مدتى وزارت را به انوشروان داد . چون مسعود به بغداد رسيد و در آخر ماه محرم سال 527 به نامش خطبه خوانده شد انوشروان وزير خليفه بود ولى از جانب خليفه به صحراها مسافرت كرده و بين خليفه و صحرا - نشينان سفير شده بود . در اين سفارت انوشروان مقاصد خليفه را انجام داد .
مسترشد انوشروان را حاضر كرد و به وى گفت : نعمتى را كه به تو ارزانى داشتيم سپاسگزارى كن و در پيدا و پنهان خدا را در نظر داشته باش . خليفه به وى خلعت داد به اضافه طوق و ساعدبند و بر كرسى مخصوصى كه قبلا آماده كرده بودند بنشست سپس به علامت احترام و سپاس زمين را بوسه زد .
امير مؤمنان بار ديگر به وى فرمود : كسى كه خود را به خوبى اداره نتواند بكند شايسته اداره كردن ديگران نيست . فرزند آدم در گرو اعمال خود است اگر خوب كرد خوبى بيند خداى بزرگ فرمود
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ .
بار ديگر وزير به زبان پارسى اظهار بندگى و اقرار به فرمانبردارى كرد . خليفه دو شمشير برو حمايل كرد .
مؤلف گفت : خليفه عزل انوشروان و وزارت شرف الدين نقيب -