قراسنقر خشمگين بر اسب سوار شد و در يك شب بيست و چند فرسخ طى طريق كرد با سپاهى اندك در صورتى كه سپاه آق سنقر فراوان بودند به يكديگر آويختند .
پس قراسنقر شكست يافت و رو به گريز نهاد در صورتى كه آق سنقر پيروزمند و برجا ايستاده بود . اين جنگ در دروازه اردبيل اتفاق افتاد .
آق سنقر از شكستخوردگان كينه خود را تسكين داد و اموال آنان را صاحب شد سپس به دنبال كردن منهزمان پرداخت و خواب شب را وداع گفته و در شب نيز چون روز راهپيمائى كرد تا به شهر همدان رسيد .
سلطنت به سلطان مسعود رسيد و مشكلات رام او شد . سلطان طغرل از همدان خارج شد و به اروند و ماوشان تحصن جست .
درين ميان مرضى عارض سلطان طغرل شد كه از حركت هم بازماند همچنين طورى زمينگير گرديد كه از نگهدارى كشور نيز ناتوان و عاجز شد . طغرل امير حسن جاندار را مقدم لشكر ساخت و او را به ملاقات دشمن تحريك كرد . جاندار را در معركه جنگ افكند . سرانجام طغرل شكست خورد و با پشيمانى از تصميمات غلط به همراهى وزير به شهر رى وارد شد و خدا را به نعمت سلامت سپاس كرد و سجده نمود .
بيان سرگذشت عموى من عزيز و مرگ وى پس از بازگشت به قلعه
مؤلف گفت : هنگام بازگشت سلطان سنجر به خراسان درگزينى به وى گفت : « تو به خراسان باز مىگردى و در كارهاى مهم به علت دورى