تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
يلى بود كه در حضور سلطان مىبود . پس سلطان وى را منصب استيفاء اعطاء كرد و در عوض وضو تيمم نمود . وزارت را به انوشروان داد و بوجود وى اين مكان و مقام را زيور بخشيد . سلطان مسعود شروع به تجهيز سپاه براى به دست آوردن سلطنت و مخالفت با برادر نمود . سلطان طغرل درين هنگام در اصفهان بود . سلطان طغرل اتابگ قراسنقر را در آذربايجان گذاشته بود چون آق سنقر و سلطان مسعود به آذربايجان رفتند قراسنقر از آنان دورى كرد و خود به زنجان رفت . عين الدوله خوارزمشاه و امير بيشكتين و امير بلاق در شهر اردبيل و امير حاجب تتار در اروميه تحصن اختيار كردند . سلطان مسعود و آق سنقر درين شهرها فرمانروا شدند و كارشان مرتب گرديد . شهر اردبيل را محاصره كردند . اهل شهر پافشارى و شكيبائى نمودند . درگزينى به قراسنقر نامه نوشت و او را تحريك كرده گفته بود : « با آق سنقر پيكار كن و به جنگ او برو و گرنه شخصا براى نبرد با وى حاضر مىشوم » قراسنقر پاسخ وزير را نوشت و در تأخير جنگ عذرى تراشيد . وزير عذر قراسنقر را مقبول نيافت و بار دوم نامه‌اى مبنى بر امر به پيكار به وى نوشت . قراسنقر از اصرار وزير و سختى وى خشمگين شد و به اطرافيانش گفت : « خداوند ما را بدين روستائى مبتلا كرده است . حكومت با وجود چنين وزيرى رستگار نخواهد بود » امير حاجب تتار و امير جاولى جاندار خشمگين و تحريك شدند و گفتند . « از فرمانبرى فرمان سلطان در پيكار با گناهكاران و سركشان چاره نيست . نبايد ترس به خود راه داد اينجا جايگاه شجاعان است »