سلطان منكوبرس اقرار به فرمانبرى و پيروى از سلطان كرد .
اين درخواست مستلزم كوچ كردن سلطان از تبريز شد درحالىكه از صدمت سرما و برف راهها بسته بود . زحمت و زيان زيادى لشكريان ديدند . علوفه چارپايان به زحمت به دست مىآمد .
سلطان به اصفهان رسيد و فرزندش آلب ارسلان را به فارس فرستاد .
بر منكوبرس درينوقت مقام اتابگى ثابت شد و احترامات اين مقام به وى ارزانى گرديد .
بيان حوادثى كه درين ايام بر سلطان مسعود و اتابگ آق سنقر احمديلى گذشت
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : چون سلطان مسعود عزم بغداد كرد از تكريت عبور نمود . والى تكريت امير نجم الدين ايوب بود كه عموى من عزيز نزد وى سر مىكرد . مسعود گفت كار من جز به وزارت عزيز كمال و تمام نمىپذيرد زيرا اميران مايل به وى هستند اگر او را به وزارت انتخاب كنم در پناهى محكم خواهم بود .
پس خدمتكار خود عماد الدين صواب و امير ابو عبد اللّه دووى و حاجبان و دو مقدم را به طلب عزيز فرستاد . اين جماعت از والى تكريت عزيز را درخواست كردند .
امير نجم الدين والى در ظاهر چون بندگان اظهار اطاعت كرد اما در دل قصد ديگرى پنهان داشت . زيرا آقا و رئيس او ( بهروز اخته ) از طرفداران سلطان طغرل بود و ازينرو در كارى بس مشكل قرار گرفت . اگر