به بهانه ساختن اسباب مطبخ و شرابخانه سلطانى هزارها دينار ماليات سرشكن كرد .
سلطان طغرل بر گمراهى و تسلط وزير آگاه شد و به وى پيام داد كه تو مرا بدنام ساختى و رسوايم كردى و برسوائيم نيز حكم مىدهى .
آيا كندن پوست بزرگان مكفى نبود كه شروع بريختن خون فقيران و ضعيفان كردهاى . وزير بر اثر اين پيام از سرشكن كردن ماليات و جريمه پس از آنكه جنايتها كرده بود و سوء استفاده زياد نموده بود خوددارى كرد .
سلطان طغرل شنيد كه برادرش مسعود حركت كرد و آق سنقر با سپاه و افرادى زياد همراه اوست . طغرل به جانب آذربايجان كوچ كرد . چون مسعود از نزديك شدن طغرل آگاه شد به پيكارش ايستادگى نكرد و به تندى با اطرافيان و طرفداران خود عزم بغداد كرد .
طغرل به مراغه وارد شد . وزير از وى عقب مانده بود . طغرل نبودن وزير را غنيمت شمرد و بساط دادگرى بگسترد .
وزير بناگاه به سلطان رسيد و با بىباكى در باطل كردن حق و عدم اجراى دادگرى اقدام كرد . انواع بلاها بر شهرها وارد كرد . بزرگان را مثله كرد و رئيسان شهرها را به بدى گرفتار ساخت . زرقان رئيس تبريز را هفتاد هزار دينار طلاى خالص مصادره كرد .
زمستان دررسيد و قدمها كوتاه شد . سلطان طغرل ورود به تبريز و اقامت در قلعه آن را تا پايان زمستان انتخاب كرد . ستم وزير و وزش باد سرد تبريز و بدى تدبير وزير در فرار گناهكار همه دست بهم دادند .
پس از قراچه بر فارس منكوبرس استيلا پيدا كرد و جماعت تركان اطراف او را گرفتند . منكوبرس به سلطان نوشت كه آلب ارسلان فرزندش را در اختيار او گذارد كه سمت اتابيگى داشته باشد . با درخواست فرزند
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٩٣