از صنف دستاربندان كسى كه همراه اينان بود صفى يگانه « اوحد » ابو القاسم بود كه در روزگار سلطان محمد بعد از عزيز الدين مستوفى گرديد .
به قيام از تبريز و خروج بر سلطان تحريك گرديدند . سلطان داود در سال 526 به طرف همدان حركت كرد . چون به لشكرگاه سلطان طغرل عموى داود رسيدند عدهاى از اميران ترك به خدمت طغرل رفتند . ازين دسته بود بلنكرى و برادرش كه جانبدارى از طغرل كردند . چنين است سيرت تركان ، وفا ندارند .
طغرل با پرچمهاى سربرافراشته و سپاهيانى يكدل آهنگ پيكار كرد . چون دو سپاه در مقابل هم صف بستند و غبار معركه بالائى گرفت .
چكاچاك شمشيرها برخاست . جوى خون به جريان افتاد و سرانجام عمو بر برادرزاده پيروز شد و افراد برادرزاده راه فرار پيش گرفتند .
آق سنقر داود را برداشت و با خود از معركه رهانيد . ديگر اميران داود به بند و زنجير گرفتار شدند . در ميدان نبرد ايلرمش فرزند قراجه كه از مقدمان سپاه داود بود كشته شد و در معركه با جوانمردى روح خود را ايثار كرد .
سعد الدوله يرنقش زكوى گرفتار شد و در همدان در قصر وزير محبوس و در زنجير شد . رهائى وى را به گرفتن هفتاد هزار دينار موكول كردند و قلعه قزوين را كه اقطاع او بود از او بگرفتند . شهرهاى او را از او و كسانش خالى ساختند .
صفى مستوفى كه به اوحد بهروز مشهور بود گرفتار شد و نزد جاولى جاندار محبوس گرديد . وزير از سلطان درخواست كه صفى را به وى بسپارند كه تا در خانه خود صفى را در بند و حبس نگاهدارد .
سلطان اجازه نداد و اين ابليس مكار بر وى دست نيافت زيرا صفى به سلطان نوشته و گفته بود :
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٩١