كارهايش خشمگين بود .
طغرل در پراكندن و گستردن دادگرى اشتغال داشت وزير هم در بريدن ريسمان و شيرازه كارها سرگرم بود . سلطان به مردم مىبخشيد ولى وزير از مردم بخشيده را باز مىگرفت . وزير اشخاص را در گرداب محنت مىافكند ولى سلطان غريقان را نجات مىبخشيد .
فرستادگان المسترشد باللّه خليفه برسيدند . وزير با قيافه درهم و روى ترش در كمال بىحيائى با آنان ملاقات كرد . وزير به طمع رشوهها از راه هدايت بگرديد و در طريق گمراهى رهسپر شد . وزير هرچه را خوب بود خراب و فاسد كرد و بخوى دهاتىگرى سر كرد ولى رستگار نشد .
فرستادگان خليفه نيز قدم بازداشتند و بر خلاف معمول ميان سلطان و خليفه عباسى ارتباط و قرارى برقرار نشد و هرگاه تصور نزديكى اين دو با هم مىرفت به عادت شوم وزير از هم دور تر مىشدند .
بيان سرگذشت سلطان داود بن محمود پس از وفات پدرش
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : داود وليعهد پدرش بود .
آق سنقر احمد يلى اتابك و مربى او بود . داود در آذربايجان مىگذراند و جماعتى زياد در اطراف خود داشت . نزديكان پدر به جانبدارى و حمايت داود برخاستند و در حمايت وى آمدند . امير سعد الدوله يرنقش زكوى با اين جماعت بود كه خود از بزرگان و اميران خدمتگزار محسوب مىگرديد .
در زنده نگاهداشتن آئين شجاعت و سخاوت نيز زكوى شهره بود .
با اين جماعت دو فرزند قراجه بنام ايلرمش و برادرش و دستهاى از اميران و بزرگان همراه بودند .