با وى به اسارت درآمدند .
سلطان سنجر پس از سه روز سوار شد و بر پشتهاى بايستاد . قراجه و يوسف را در مقابلش حاضر ساختند . قراجه سر به پائين افكنده بود و اظهار زارى نكرد و با سلطان سخن نگفت . گردن هر دو اسير زده شد و طومار عمرشان در نوشته گرديد . سپس سلطان سنجر به قرارگاه خود بازگشت و فرداى اين روز حركت كرد . چون سلطان به كورشنبه رسيد به سلطان طغرل خلعت داد و او را به تنهائى با خود مصاحب ساخت و ضمنا او را نسبت به دارائى و شهرهايش وصيت كرد . رازهاى نهان خود را با طغرل در ميان نهاد و فرمان داد كه همواره از مخالفت با او برحذر باشد .
طغرل چشم وزير خود را بوسيد و هرچه عمويش گفته بود با وى در ميان نهاد و گمان كرد اين راز را نگاه مىدارد و بديش را مىپوشاند .
سنجر پس از آنكه آنچه خيرخواهى بود چون امانتى به طغرل سپرد وى را بدرود گفت و به شهر رى با شايستگى تمام بازگشت نمود .
بيان به تخت نشستن سلطان بزرگ ركن الدنيا و الدين ابو طالب طغرل بن محمد بن ملكشاه بن آلب ارسلان
مؤلف كه خدايش بيامرزاد گفت : در ماه جمادى الاخر سال 526 سلطان طغرل پس از بازگشت سلطان سنجر به خراسان در همدان بر تخت سلطنت بنشست . وزير طغرل قوام الدين ابو القاسم ناصر بن على درگزينى انسآبادى به تنهائى بر امر و نهى مردم و گذراندن كارها مشغول شد . وزير در فرمانهاى شاهى خود را وزير معرفى نمىكرد بلكه تظاهر مىنمود كه سلطان سنجر او را تنها به عراق جا نهاده است تا به تدبير شهرها را آباد و پاكيزه كند . وزير درين تكبر خوشحال بود ولى سلطان طغرل از وى و