خواب را وداع گفتند و چون روز همچنان راهپيمائى كردند . سپيده دمان از غبار مركب سپاهيان پرده سياه شب آفاق را فراگرفت . نيزههاى خطى در دست مردان دلاور حركت مىكرد . طبلها فرياد مىكشيدند .
بوقها نعره مىزدند . در محلى كه به آن بنجن كشت گفته شده از توابع دينور با سپاه سلطان مسعود برخورد كردند .
سپاهيان دشت را پر كردند و صحرا از كثرت آنان چون دريائى مواج نمايان گرديد . علم مخصوص سنجر پيدا شد . چهرهء سلطان اعظم از زير چتر چون ماه از درون هاله مىدرخشيد . بر ميمنه سپاه سلطان سنجر سلطان طغرل و امير قماج بود و در ميسره سپاه خوارزمشاه و جمعى اميران كه افروزندگان آتش پيكار بودند قرار داشتند .
ميسره سپاه سلطان مسعود بر ميمنه سپاه سنجر كه طغرل نيز در آن بود تاختن آورد و در ميمنه شكست افكند . سلطان طغرل دو فرسخ با هزيمتيان برفت سپس خود را در پناه عمويش سلطان سنجر كه در قلب سپاه جا داشت قرار داد و در كنار وى آرام شد .
مسيره سپاه سنجر بر ميمنه سپاه مسعود حمله كرد و نظام صفهاى ميمنه را از هم بگسيخت . سپاه مسعودى گوئى لقمهاى بود كه ميسره سنجرى آن را بلع كرد .
از سپاه مسعودى اتابك قراجه با خواص خود پايدارى مىكرد .
صفهاى سپاه سنجرى را يكى پس از ديگرى شكافت و به قلب سپاه نزديك شد . سپاهيان سنجر ويرا در ميان گرفتند و از هر طرف احاطهاش نمودند . قراجه شجاعترين مرد روزگارش بود . در سراشيبى مرگ پافشارى و پايدارى مىكرد . در جانفشانى و فداكارى دريغ نورزيد سرانجام چون شكست يافت اسير شد . از اميرانش يوسف جاوش و وزيرش تاج الدين بن دارسس
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٨٨