را انجام دادى .
سپاهها در تعقيب مردم بدفطرت كشيدى و آنها را درحالىكه زخمها داشتند دنبال كردى .
تا آنجا كه سرزمينهاى آنان را مانند قربانگاه سرزمين منا خونين نمودى » .
مؤلف گفت : چون عزيز از حج بازگشت از سلطان درخواست كرد كه از كارش مستعفى باشد . سلطان با مقصودش موافقت نكرد و به دورى وى رضا نداد . بار ديگر او را در منصبى كه داشت برقرار كرد و افق سعادت را به وى نورانى ساخت .
وزير درگزينى در ميدان توطئه و حيله جولان مىكرد و موجبات پريشانى باطنى او را فراهم كرد . دوستى به دشمنى بازگشت كرد و آشنائى به نادانى و نفهمى جلوه كرد . مدتى برين وضع گذشت و عزيز همچنان بر طلب عفو از شغل ثابت بود و مىخواست كه منصب خود يعنى استيفاء را ترك كند . سلطان به وى گفت :
« اگر مىخواهى از كار استعفا دهى و نمىخواهى مستوفى باشى .
مرا از فرزند و مال چيزى محبوبتر نيست . خزانه خود و اولادم را در عهده تو مىگذارم . بدين كار هم مقصود تو ( استعفا ) بر مىآيد و هم منظور من كه نمىخواهم از من دور باشى »
چون مقام استيفاء از عزيز خالى شد و به آن اعتناء نكرد ابو القاسم صفى گنجهاى بر مكانش نشست و متولى كار وى شد .
ابو القاسم و درگزينى و گروهى از بزرگان به دشمنى عزيز با هم اتحاد كردند ولى قدرت نيافتند كه او را زيانى برسانند . يا اشتباهى در كارش بيابند .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٧٤