به كار بزد تا نزد سلطان گناهانى به شيرگير بر خلاف حق نسبت داد و به وى بديها گفت سرانجام اين امير و فرزندش شرف الدوله در بند و حبس افتادند .
درگزينى همواره در فكر گول زدن سلطان در كار اين دو نفر چه در حال هوشيارى و چه در حال مستى سلطان بود سرانجام اجازه گرفت كه خون اين دو بيگناه را بناحق بريزد .
قدرت اسلام به قتل امير شيرگير برفت . درگزينى با خدمتى كه در ريختن خون اينان به اهل الحاد و جماعت اسماعيليان نمود مدد و كمك فراوانى ميان اين جماعت پيدا كرد .
مؤلف گفت : عموى من عزيز خيال مىكرد كه درگزينى آدم است و پاداش نيكوئى از او جز نيكوئى نيست . چون به تباهى و فساد وى احساس كرد در گوشهنشينى و دور ماندن از فتنهها تفكر كرد . تا از هوسها و كارهاى ترسآور در امان باشد .
پس اجازه حج خواست و در سال 517 يا 518 به حج رفت .
درين سال زائران خانه خدا همگان در ميهمانى و بخشش عزيز گذراندند .
بخشش وى تمام زائران را فراگرفت : تا آنجا كه رئيس ابو الحارث بغدادى نسبت به وى گفته است :
« اى كعبه اسلام چه افتاده كه مىبينم * كعبه بخشش بسوى تو راه مىپيمايد
در مدت سال يك بار قصد تو مىكنند درحالىكه اين جوانمرد * يك روز نيست كه بسويش قصد نكنند . »
در بازگشت وى از مكه قاضى ابو بكر ارّجانى با قصيدهاى به قافيه نون وى را تبريك و تهنيت گفت . اين قصيده از قصائد مشهور ارجانيست