« درگزينى » از سفر دررسد او را بر صدر مسند قرار مىدهم .
عزيز بيچاره نمىدانست كه دوستى انسآبادى هنگام بازگشت وى به دشمنى تبديل مىشود و او آنچه را كه گمان برده بود در كامجان از دست دوستش شيرين است . درست بهعكس مىباشد و سمى جان شكار خواهد بود .
يك سال به تنهائى منصبها و مقامها را اداره كرد . سلطان نيز با فتح و پيروزى به اقامتگاه خود بازگشت . درحالىكه مسافرتش اثرى پسنديده و مورد تعريف داشت .
شهاب اسعد طغرائى در ديوان انشاء و منصب طغرا مستمر بود .
چون درگزينى بازگشت عزيز به سلطان گفت كسى كه عهدهدار امرها و گشودن و بستن كارها باشد دررسيد . او را به كار وزارت بگمار زيرا من توانائى گناهان اين كار را ندارم .
مرا در خدمتى غير ازين خدمت بگذاريد . من اگر به ظاهر از نام وزارت محروم مىگردم در حقيقت از آن خدمت خالى نيستم و متحلى اين مقام نيز شاخه من است و من هم به كار وى پشتگرم هستم . ابو القاسم شريك من در كار مىباشد و من هم در كارهاى شايسته نزد وى مقيم و نشستهام .
سپس سلطان گفت : « من جز تو كسى را نمىشناسم و اعتماد تنها بر خرد و دليل تو دارم »
شرح اين موضوع به زودى خواهد آمد .
انوشروان گفت : درين ايام سلطان مرا به درگاهش بخواند . سختى من به نهايت رسيده و روزگار بند و حبسم بسرآمده بود . مهربانى خداوندى از كيد حسودان مرا رها كرد . آزمايشها به من آموخت كه از سرنوشت فرار نتوان كرد و از تقدير نمىتوان منحرف شد . دانستم كه در ايام نكبت و
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٦٥