اراده سلطان را بگرداندند و قصد بلاد شروان كرد . هنگامى كه سلطان به شروان رسيد اوضاع و كار را بر خلاف گزارش يافت شروانشاه به استقبال سلطان شد به اميد آنكه عيدوى رسيده و به طوق بخششهاى سلطان گردنش زيور پيدا مىكند . شروان شاه مردى كوتاهدست بود و رعيت وى به حكومتش قانع بودند و در فرمانبردارى از وى مىگذراندند چون شروانشاه به درگاه سلطان قدم نهاد بخت از وى برگشت و سرور و نشاطش در بند افتاد . از مجلس او را كشيدند و در حبسش افكندند . درين ملاقات زيان و ضرر ديد .
اهل شهر انتظار مىكشيدند كه شروانشاه با خلعت كامل و نيكو باز گردد چون از حقيقت حال آگاه شدند به ناله و گريه صدا بلند كردند .
مردان و زنان تحريك شده بودند . مسجد جامع شهر را خراب كردند و مناره آن را ويران ساختند . شهر را درهم ريختند و آبادى آن را از ميان بردند . اين كارها سودى براى اهالى نداشت كارهاى زشتى كردند كه بزرگان از آن ننگ داشتند . گناهانى بزرگ مرتكب شدند كه بزرگان از آنها سرباز زدند و اين اشتباه كارهاى مهم و فتنههاى بزرگ در پى خود كشيد . خشك و ترى به جا نگذاشت زيرا كافرانى كه در سرحد مأوا داشتند به طمع درآمدند و دست به يغما گشودند .
شهرها را ويران ساختند و مردم را قتلعام نمودند . جماعت فراوانى از مسلمانان را كشتند و با سى هزار سوار مقابل سلطان در دو فرسخى پائين آمدند .
ولى خداوند با شكست اين گوسفندان اسلام را كه در نفس آخر مىگذراند به زندگى تازه تلافى و تدارك كرد .
سلطان محمود به جانب كافران رفت و در شكست دادن و فرار آنان از كوشش فروگذار نكرد . بار ديگر در پيروزى و سعادت بازگشت نمود .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٦٢