تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
عماد الدين گفت : علت كشتن اين وزير چنين بود : ابو القاسم انس‌آبادى پيك سلطان سنجر بود . او از كار برادرزاده‌اش سلطان محمود آنچه كه بايد قرار گذاشت و به سنجر گزارش داد كه وزير است كه امروزه روز شكوه مقام سلطنت را برده و سپاهيان مجتمع را متفرق ساخته و ريسمان محكم انتظامات را پاره ساخته است . به هر حيله‌اى متوسل شد كه سلطان سنجر از برادرزاده‌اش وزير را مطالبه كند و درين موضوع به وى نامه بنويسد و به او فرمان دهد كه وزير را نزدش بفرستد . سلطان محمود متحير گرديد و بيمناك شد كه اگر وزير را به حضور عمو بفرستد بر پنهانيها و اسرارش او را آگاه مىكند . و اگر وى را نفرستد در معرض غضب عمو به علت مخالفت با فرمانش قرار مىگيرد . پس اشاره به كشتن وى و فرستادن سر او گرديد . به وزير بيشتر از آن‌چه در زندگى به ديگران ستم كرد ستم رسيد . عماد الدين گفت : كار كشور تمام به عز الدين ابو نصر احمد بن حامد بازگشت و او درين ايام مستوفى كشور بود ولى در عين حال لجام توسن كشور را در دست لياقت گرفته بود و ترتيب و نظم دولت را عهده‌دار بود . سلطان به وى اعتماد مىكرد و از گفتار وى در كارها آرام مىگرفت . سلطان وزارت را به وى پيشنهاد كرد ولى عزيز از قبول سرباز زد و ابا ورزيد . چون گلستان كشور را پژمرده ديد . به آبياريش پرداخت و به سلطان گفت من كارها و اوامر ترا انجام مىدهم و نمىگذارم مصلحت يا سودى از دست برود و كارها را به وجهى نيكو مىگذرانم ولى من شغل وزارت را قبول نمىكنم و با قبولش گناهان اين كار را به عهده نمىگيرم . فعلا كار را قبول دارم ولى چون دوست من ابو القاسم انس‌آبادى