است :
« اى سعد تو به سه وزير خدمت كردى كه هريك از تو داغ و علائمى دارند مىبينم كه به چهارمين خدمت مىخواهى بكنى كه نابودش سازى . به وى رحم كن پيرمردى شايسته احترام است اى حاجب وزراء سعدى تو ولى سعد ذابح ! ؟ »
اولين كار اين نائب اين بود كه ميراث وزير شهيد را گرفت و خزينه او را يغما كرد . پساندازهاى وزير رفت . بازماندگانش در خانههاى اندوه و غصه به اميد مهربانى سلطان نشسته بودند . نائب وزير به نداشتن آنها راضى نشد به حبس و بند افكندشان محنتهاى آنان را چند برابر كرد و رشته ترتيب و نظم اين بىچارگان را گسسته كرد . سپس فرمان داد كه رسوم و شهريهها را باز گيرند . به قطع بخششهاى تنها رضايت نداد بلكه به تمام شهرها نامه نوشت كه :
در دو سال اخير هركس صدقه يا شهريه گرفته بايد آنها را به ديوان پس بدهد . در هر شهرى به نيكان و مردم شريف مأموران شديد و محصلان تند خشم گماشت .
انوشروان گفته است : سلطان اراده كرده بود كه در اين سال بجنگ كفار برود و غزائى شرعى انجام دهد . مانع وى شدند . از برخى اميران شروان نامههائى به وى نشان دادند كه در آنها نوشته شده بود كه من كشور شروان را براى شما پاك و آماده كردهام اهل بلاد شروان انتظار رايت سلطان را دارند . پادشاه شروان در محاصره بطورى افتاده است كه خلاصى وى غير ممكن است . اگر مىخواهيد كه مالك خزينههاى وى باشيد و دفينهها - يش را از زير خاك بيرون آوريد و بر شهرهايش چيره گرديد لجام اسبها را به جانب اين كشور حركت دهيد و نيزهها را راست كنيد .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٦١