تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
كاتب خود نوشته بود شغل عرض به عميد اجل برادرم زين الدين ظهير الاسلام ابو القاسم يعنى درگزينى واگذار گرديد . بنابرين تمام دفاتر عرض را و اوراقش را مهر كرده بفرستيد كه به وى تسليم گردد . انوشروان گفت : جماعتى سواران را در راه من فرستاده بودند . اگر احترام فرمان سلطان نبود اعتنائى به اين پشه‌گان نمىكردم . هر آينه باز مىگشتند و حكايت مىكردند كه از من چه ديده‌اند . قطعا شبانه از ترس فرار مىكردند . ولى من فرمان شاهانه را اطاعت كردم و اموال خود و موجودى خودم را به آنان تحويل دادم و چون تار موئى كه از خمير بيرون مىآورند از اموال خود بيرون آمدم . با بدگوئى شخص فرومايه و پستى كار زشتى صورت گرفت . خود را به زندان تسليم كردم و هم‌چنان در كارم اشتباه باقى بود . انوشروان گفت : باز مىگرديم به شرح حال شمس الملك بن نظام - الملك . كشور به وجود وى بسرحد ضعف رسيد . به كوچك‌ترين لياقت هم نه‌ايستاد ولى به ستم و مصادره هم اقدامى نكرد دست دراز دستانى كه مبادرت بر بردن مال مردم مىكردند از كار كوتاه نكرد . او دشمن مردم بود و در مقابل مورد بغض آنها شده بود . اين‌ها تازه كافى نبود مردى منفور و مورد بغض را نيز نايب وزارت كرد و براى درد مريض ملك به خيال خود چاره دوا كرد . اين نايب كامل بن كافى اصفهانى بود كه بيان رسوائيهايش در وزارت خطير الملك گذشت . به شومى و بدبختى و بىتدبيرى وصف گرديده است . اين كامل از كسى نائب نشد مگر آنكه بلاى كشنده‌اى به وى رساند . همانطور بود كه بحترى شاعر معروف در حق حاجب عبيد إله يعنى سعد گفته
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 160 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى