تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و عانه مسلط گرديد . شهرهاى موصل و نصيبين و شابور هركدام را اميرى تصرف كرده بود و فرمانده و اختياردار شهر شده بود . چيزى كه براى سلطان مانده بود تمام آن را به اقطاع واگذار كرده بود و درآمد آن كمتر از مخارج برداشت محصول مىبود . چون سلطان قلمرو مخصوصى نداشت ازين‌رو مأموران ماليات و محصلان عوائد نداشت و در نتيجه ديوان ماليات باطل و بيكار بود . تنها كار ديوان گرفتن و ضبط كردن اموال ثروتمندان و برافروختن آتش فقر و ندارى بود . عماد الدين در شرح حال كمال الملك وزير گفته است : ابتداى وزارت و سعادت كمال الملك بود . هنگامى از حقيقت احوال خود آگاه شد كه به ناگهان تقدير مسرت او را به اندوه تبديل كرد . اين واقعه در سال 515 اتفاق افتاد . سلطان به قصد بازگشت به همدان از بغداد بيرون آمد . وزير يك روز ديرتر از سلطان از بغداد خواست حركت كند و اراده كرد كه فرداى روز حركت سلطان وى نيز حركت كند و دنبال سلطان برود . چون وزير صبح كرد درحالىكه موكب وزارت اطراف او را گرفته بودند و نگهبانان با شمشيرهاى آهيخته در مقابلش بودند و طبق معمول غاشيه وى را مىكشيدند . از برخى دكانهاى بازار مردى به وى درآويخت و چندين كارد به وى زد . وزير مجروح را در يكى از بالاخانه‌ها در اطاقى خواباندند و كسى را براى معالجه وى حاضر ساختند . زخم را جراح به تنهائى معالجه مى - كرد ناگاه از سقف مردى به پائين بر روى مجروح پريد با چاقوئى كه مرگ وى را سبب شد و جانش را بستاند و از روى زمين شادى و صفاى وى را محو ساخت .