قلعه فرزين قلعهاى محكم و رفيع است كه سر بر آسمان از رفعت و بلندى مىسايد . خداوند به اميرزاده ديلمى لطف كرد و راه فرارش را بر وى آشكار كرد . تفصيل قضيه چنين است : در شب تاريك خود را به بلندى كشيد تا بر ديوار قلعه بالا رفت و خود را مانند كسى كه از زندگى مأيوس است و قصد انتحار دارد از جاى بلند به زير بيفكند . جائى كه اميد سلامت نداشت خداوند او را به سلامت نگاه داشت . و مانند قطره بارانى كه به نرمى ابر آن را پائين مىفرستد به پائين آمد . به دشوارى در كوهها و اين قلهها بالا رفت . سرانجام به شهر خود رسيد و مردم به بازگشت وى به شهرش مسرت و سرور نمودند .
سرانجام كار امير قيصر اين بود كه وى را به عقوبت جناياتى كه مرتكب شده بود در بغداد گردن زدند .
انوشروان گفت : در روزگار سلطنت سلطان محمد كشور يكپارچه بود و اطراف و شهرهايش از آزمندان مصون بود . چون سلطنت به فرزندش سلطان محمود رسيد اين كشور مجتمع را تكهتكه كردند و راهى وسيع را تنگ ساختند و براى وى از هر طرف شركائى در سلطنت قرار دادند و قدرتى مقابلش تراشيدند . اين كار قطعهقطعه كردن كشور - در حضور سلطان سنجر در اولين بار به صورت اقطاع درآمد . سنجر براى خودش مازندران و طبرستان و قومس و دامغان و رى و دماوند و اطرافش را به اقطاع برد .
براى شاهزاده ركن الدين طغرل بن محمد نيز ساوه و آبه و سارق و سامان و قزوين و ابهر و زنجان و گيلان و ديلم و طالقان را اختصاص دادند .
براى برادر سلطان سلجوق تمام ولايت فارس و پارهاى از اصفهان و خوزستان را قرار دادند . امير دبيس بن صدقة بن منصور بر شهر بصره و مضافات آن از قبيل بطايح و همچنين هيت و انبار و اطراف فرات و رحبه
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٥٥