خود نصير الملك را منصب طغرا داد و اين مقام بزرگ را به وى مربوط ساخت .
نصير الملك مردى زمينگير و سنگين بود درو آنچه كه در برادرش وزير از مهربانى و نرمخوئى بود وجود نداشت . ازينرو برخى مىگفتند نعم المولى و بئس النصير .
عماد الدين گفت : در سال 513 ميان سلطان محمود و برادرش سلطان مسعود در نزديكى همدان پيكارى واقع شد . فتح درين جنگ نصيب سلطان محمود شد . علت واقعه اين بود كه سلطان مسعود به اتابك امير جوشبك سپرده شده بود سپاه شام و ديار بكر نيز در خدمتش بودند . او پادشاه غرب به جهت حدود كشورش لقب يافته بود . اتابك جوشيك سپاهيان زياد و جماعتهاى خارج از شماره فراهم كرد و طمع در گرفتن سلطنت نمود .
استاد ابو اسماعيل طغرائى كه همان مؤيد طغرائى باشد به وزيرى مسعود انتخاب گرديد و ندانست كه او اطلاعى درين كار ندارد . سلطان محمود از اجتماع وى آگاه شد و با سپاه خود بر سر اينان آمد . جوشيك مسعود را زير چتر خود آورده بود . چون صف قتال كشيده شد و نزديك گرديد كه دو سپاه چون دو دريا در يكديگر بريزند مسعود برادرش سلطان محمود را بديد و بديدارش شادمانى كرد .
جوشيك مسعود را گرفت ولى هرچه خواست او را نگاهدارد نتوانست . مسعود فرياد زد ايجىايجى . ايجى كلمهاى تركى است كه به برادر بزرگ مىگويند . هرچه جوشيك بافته بود پنبه شد و تدبير جوشيك بىاثر گرديد .
مسعود در كنار برادرش سلطان محمود ايستاد و جميع بندگان و لشكريانى را كه با وى بودند در معرض غارت قرار داد . لباس و اسلحه آنها
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٥٣