را سپاه مقابل بازگرفت .
اولين كسى كه گرفتار شد وزير مسعود ابو اسماعيل طغرائى بود .
كمال الملك وزير را از حال طغرائى آگاه كردند . به شهاب اسعد كه در اين وقت نايب نصير الملك بود شرح حال وى به داد گفت اين مرد بىدين است و هركس كه بىدين باشد شايسته كشتن است . پس طغرائى را كشتند و جماعتى از بزرگان و دانشمندان چون زين الكفاة ابو الفتوح كه وزير برسقى بود به تيغ ستم كشته گرديدند . سپس محمود به برادرش مسعود نيكوئى كرد و بار ديگر او را به رتبه و مقام بزرگى كه داشت رسانيد و از براى اتابيگى و خدمتش شخص ديگرى را در نظر گرفت .
مؤلف گفت : از بازماندگان فرزندان اميران ديلمى در خدمت سلطان محمود امير عضد الدين علاء الدوله ابو كاليجار گرشاسف بن مؤيد الدوله على - بن شمس الملوك فرامرز بن علاء الدوله بود و او در خدمت سلطان محمود مانند برادر بود . و سلطان بالاترين مقام و احترام را در حق او مرعى مىداشت با تمام اين احوال از ترس حاسدان در خانه خود در شهر يزد به سر مىبرد .
درباريان نيز بودن نايبهاى او را خوش نداشتند و نيامدن او را در دربار تصويب نمىكردند و راضى نبودند .
چون اميرزاده ديلمى بسوى سلطان كه ركن و ستون حكومت بود مايل گرديده و سوار شد نزديك شد كه بديدار سلطان از خود اندوه و غصه را زدوده سازد . بناگاه سيصد سوار شمشيرها از نيام آهيخته در راه به وى حمله كردند . امير ديلمى را در راهش گرفتند و او را محبوس ساختند .
امير قيصر اظهار دوستى به امير ديلمى كرد به جهت پنهان كردن مكر و فريب خود . ديلمى را در قلعهاى كه بنام فرزين شهرت دارد حبس و زنجير كرد زنجير او را سنگين و محكم ساخت .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٥٤