بودند و او را به راه راست راهنمائى نمىكردند و اصولا براى وى راه مستقيم را تصويب نمىنمودند . او را به حال خود نمىگذاشتند كه وى آبى بنوشد آب خوردن وى نيز بصوابديد اين جماعت بود .
ابو القاسم درگزينى وزير و مصاحب امير علىبار براى درست كردن كار دوستش علىبار قدرى از مالى را كه از خزينه سلطانى دزديده بود ميان افراد پخش و قسمت كرد و به اشخاص به رشوه داد تا از بلائى كه مىترسيد به سلامت ماند .
درگزينى مىخواست كه واسطه آشتى و دوستى سنجر و محمود باشد و به برآوردن اين آرزو داعيه داشت و سخن مىگفت .
سلطان سنجر مىخواست كه اقامت وى طولانى نشود كه باعث زحمت ديگران و زيان مردم از وجود سپاهيان گردد . از طرف ديگر ميل نداشت كه خاندان سلجوقيان بدون ستونى استوار باشد و بنيانى لرزان گردد .
مىخواست با خوشحالى و رسيدن به آرزو و به اقامتگاه خود بازگردد . نيامدن محمود بر درگاه سنجر بر سنجر بدرازا كشيد . از دستگاه سلطان محمود درگزينى بر درگاه سنجر حاضر بود اما سلطان سنجر ببودن او قانع نبود و گمان مىكرد كه درگزينى از نظر مقصود و استفاده شخصى به حضور رسيده است .
پس به احضار درگزينى فرمان داد و چون چشمش به وى افتاد گفت : علىبار كجاست ؟ زيرا او ضامن و كفيل كارهاى فرزند من است .
درگزينى از قرآن اين آيه را تلاوت كرد :
( أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ )
. بار ديگر سلطان پرسيد فرزندم كجاست ؟
درگزينى هم از قرآن كريم چنين خواند :
( أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ . )