آگاه هم نمىساختند و سلطان را تحقير و توهين مىكردند . پىدرپى خبر - هاى اين رسوائيها و زشتىها منتشر گرديد . پس سلطان سنجر از اين جهت متوجه خانوادهاى گرديد كه بر ويرانى آن شروع كرده بودند . محبت عمو نسبت به برادرزاده خود محرك وى گرديد .
شرح ورود سلطان بزرگ شاهنشاه معظم معز الدنيا والدين ابو الحارث سنجر بن ملكشاه يمين امير المؤمنين از خراسان به نواحى عراق و جنگ و فتح وى و عفو از مقصران
عماد الدين گفت : به اين سلطان دادگر كه جامع صفات كشوردارى و داراى اخلاقى پسنديده و محبوب بود گزارش رسيد كه : كار برادرزادهاش محمود بن محمد پسنديده نيست و اگر تلافى خرابيها نشود كشورش در آستانه سقوط و زوال است . به جانب رى رايت برافراشت و به قصد فرو - نشاندن حوادث پرچم گشود و در راه شد . مانند آفتاب از مشرق طالع و از افق نورافشان گرديد .
چون سپاه سنجر به عراق آمد و غبار قدم لشكريان اطراف افق را فراگرفت سراپردههاى سلطان محمود نيز آشكار گرديد و سلطان به بازديد سپاهيانش پرداخت . درين وهله از سپاهيان سلطان محمود كسى غائب نبود .
سپاهيان چون درياهائى موجزنان در تلاطم بودند .
سپاه سلطان محمود را دو فرمانده بود كه عبارت از سپهسالار علىبار و منكوبرس بودند . ميان اين دو فرمانده مخالفت و دشمنى و كينه برقرار بود . بنابراين به علت اختلاف سليقه و عقيده آنها تدبير و نقشه صحيح