تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
روزگار سر مىكرد و پس ازين با سلطان ملاقات نكرد و ازين جهت آتش فساد را دامن مىزد و از سلطان مظنون و مشغول‌دل بود . تباهى هشتم عبارت بود از اين‌كه قراچه ساقى كه شاه‌زاده سلجوق برادر سلطان را در عهده تربيت او گذاشته بودند ولايت فارس را در اداره وى درآوردند . چون امير قيصر كه قبل از وى والى پارس بود از جريان كار آگاه شد پيش از آمدن وى فرار كرد و نزد سلطان سنجر رفت و عرض شكايتها و غصه‌ها كه در دل داشت بنمود . تباهى نهم اين بود كه سلطان را غلامانى كودك و كم‌سال چون ماه در حرم ساكن بودند . از اختگان برين كودكان نگهبانها بود همچنين خود كودكان رؤسائى از خود داشتند پس از فوت سلطان هريك از امراء و صدور جمعى از كودكان را در تصرف گرفت و آنان را ميان خود تقسيم كردند و ازين راه هزار بازار فسق و گناه برپا نمودند . تباهى دهم بيرون آوردن كنيزكان مطرب و آوازه‌خوان از خانه - هاى حرم و بردن آنها به خانه‌هاى خودشان بود . دوست داشتند كه در مجالس خود اين كنيزها حاضر باشند . در فسق و فجور بهر كارى دست زدند و در خوارى و پستى بهر راهى رفتند . بر سلطان چيره شده بودند و با جسارت به وى توهين مىكردند . به علت كودكى سلطان هرچه مىخواستند برايشان پيشرفت مىكرد . انوشروان گفت : براى من حكايت شده كه هنگامى كه سلطان محمد وفات يافت . امير على بار به خزينه سلطان وارد شد و صندوقهاى گوهر قيمتى و ياقوتها را گرفت و به وزيرش درگزينى امانت داد . همان‌طور كه به زودى بيان مىكنيم علىبار كشته شد و درگزينى صاحب آنها شد و كسى پرسش از آنها نكرد .