كردند . بزيورآلات و ظروف پرداختند . سپس جواهر و بعدا لباسها را تصرف كردند .
گله اسبان عربى و شتران را هم بردند حتى گوسفندان و برههاى آنها و بزغالهها و ميشها را تقسيم كردند . خلاصه كشورى ثروتمند و غنى را مستمند ساختند و از ناتوانى ستون فقرات آنرا از تحمل هر بارى عاجز ساختند .
تباهى ششم اين بود كه گفتند اين غلامان سلطان بفرمانبردارى از ما راضى نيستند و انسى به پيروى از ما ندارند . پس حيله انگيختند و غلامانرا پراكنده ساختند و هر دسته را به طرفى و هر سوختهدلى را به ناحيهاى فرستادند .
تباهى هفتم كه بزرگترين مفاسد بود عبارت ازين بود كه سپاهيانى كه به محاصره قلعه الموت مشغول بودند نزديك بود كه قلعه را بگيرند و به نجاح و رستگارى برسند درگزينى متفرقشان كرد . به علت توجهى كه به جماعت اسماعيليه داشت . درگزينى قلعه گيانرا به مساعدت وعده داده بود . از سلطان اجازه توقيف امير كبير انوشتكين شيرگير را كه فرمانده اين لشكر بود گرفت .
سپاهيان بدون ترتيب از اطراف قلعه حركت كردند . اهل قلعه الموت از عقب لشكريان سلطانى درآمدند و خلقى را از دم شمشير گذراندند . باقىمانده سپاه سلطانى به طرف شرق و غرب حركت كردند . قلعه گيان از آلات و قوت و غذاى سربازان چيزهائى كه ارزشش از دويست هزار دينار بيشتر بود به قلعه بردند .
امير بزرگ كند غدى كه از امراء بزرگ و مردى خردمند بود به درگاه سلطانى آمد . او را به سمت اتابكى شاهزاده طغرل برادر سلطان نصب كردند . سپس سلطان را از وى برحذر داشتند . امير كند غدى بر جان و مال خود بيمناك شد و شبانه در تاريكى شب فرار كرد و همچنان در نهانى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٤١