بود . سلطان سنجر در عين حال پيرمرد خاندان سلجوق و بزرگ خانواده و نگاهدارندهء عزت اين سلسله و ادامهدهندهء احترام آن بود .
شهاب اسعد كاتب را از ديوان انشاء حاضر كردند و وادار كردند كه به خان سمرقند نامهاى بنويسد و گفتند كه ما قصد نبرد با سنجر را داريم .
بدون شك او هم به ما متوجه خواهد شد . فكر صحيح اينست كه تو از پشت بيائى و دشمن در وسط ما دو طرف در گرداب هلاكت خواهد افتاد .
اين فكر خام اولين وسيله جلب بدبختى و سلب نعمت گرديد .
نيز از تدبيرهاى غلط اين بود كه امير عرب دبيس بن صدقة بن منصور بن دبيس بن على بن مزيد اسدى مدت ده سال بر درگاه سلطان مقيم بود و از ديار خود دور افتاده بود . به آنچه كه داشت قانع بود و خشنود به رضايت سلطان گرديده بود . از ولايت و ملك پدر خود طمع بريده بود . شهرهاى حله و ولايتهاى ديگرش در تصرف نايبان سلطان بود . امير مجاهد بهروز خصى ( اخته ) و خادم سلطان در بغداد بود . رعيتها به سلامت مىگذراندند و از آزار و ستم در امان بودند . نعمت امنيت و سلامت بر ذمه همگان ثابت مىنمود و ذمه همه به اين نعمتها مرهون و مقروض بود .
اين قاعدهها را عوض كردند و سدها را شكستند . و قوانين را ناديده گرفتند . از امير دبيس رشوه گرفتند و او را به عراق روانه كردند .
پيكارى برپا شد . نهانى نامهاى ( ملطفه ) در حبس و بند بهروز و رسيدن به حساب و بيرون آوردن اموال پنهانى وى نوشتند كه به حسابش رسيدگى شود . تمام اين اقدامات موجب تباهى و ناچيز كردن عوائد دولت شد .
تباهى سوم اين بود كه شهرهاى فارس در بهترين نظم و ترتيب بودند .
مردم آنجا فرمانبردار بودند و بارهاى ماليات آنان و حقوق ديوان پياپى مىرسيد . درين هنگام چنين تصادف كرد كه عامل شيراز و مأمور ماليات
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٣٩