آن در اصفهان بود . درگزينى به آقاى خود به توقيف و حبس عامل اشاره كرد . تا از وى درخواست عوائد و وجوه ديوانى را بكنند . امير على او را توقيف و شكنجه كرد و گفتارش را درست ندانست كه مال بعدا در فارس تهيه خواهد شد .
چون به امير فارس خبر رسيد در مال ديوانى فارس كه مبلغى نسبتا زياد بود طمع در بست و بفرستادنش بخل ورزيد و از روى وحشت نافرمانى و عصيان ورزيد .
سلطان درين شهرها رمهها و گلههاى شخصى داشت كه امير آنها را به تصرف درآورد . ترتيب و قانون اين ولايات پارس با افكار بد و آرزو - هاى بىاساس مختل و شوريده گشت .
تباهى چهارم اين بود كه جماعتى از اميران مازندران و شبانكاره كه طايفهاى از كردها هستند بر درگاه سلطان مقيم بودند . شهرهاى اصلى شبانكارهها در فارس جاهائى صعب العبور بود و قلاعى مرتفع داشتند . پادشاه در گذشته با نيكوئى و احسان دل آنان را به دست آورده بود . زيرا راههاى آنان خطرناك و ترسآور بودند . درگزينى و همپيمانان و امير على آنانرا رماندند . آنها نيز به قلعههاى خود بازگشت كردند . بديهاى فراموش شده و فتنههاى خوابيده را بار ديگر بيدار و به حركت درآوردند .
تباهى پنجم اين بود كه هيچيك از سلطانان سلجوقى آنچه از طلاآلات و اسباب كه سلطان محمد باقى گذاشت باقى نگذاشتند . به زودى در تمام اين آلات و اسباب تصرف كردند و همه را ميان خود تقسيم نمودند .
خزينه را از طلا در مدت دو ماه خالى كردند .
چون طلاها تمام شد كيسههاى مهر شده نقره را گشودند . مبالغى كه براى معاملات سودآور نهاده بودند بيرون آوردند و آنها را نيز ناچيز
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٤٠