تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
اين بت بىخاصيت ( ربيب الدوله ) را آوردند و بتزوير بر مسند وزارت قرارش دادند . مقصود گذران وقت و بسر رسيدن عمر سلطان بود . قضا را درين ايام مردم لايق و باشخصيت مرده بودند . ريسمان مرگ حلق آنانرا فشرده بود و چون برگهاى پائيزى و پاره ابرهاى تابستانى متفرق شده بودند . درين مدت كم از اشخاص معروف شخص بزرگى باقى نمانده بود . پيروان خود مقتدا شده بودند . ستاره كوره‌ها چون آفتاب مىخواستند جلوه كنند دنباله‌ها جاى سرها را گرفته بودند . در حكومت از اشخاص قديمى جز مختص الملك مستوفى و ابو اسماعيل طغرائى كسى نمانده بود . اما مختص عزل گرديده و پنجاه هزار دينار براى خزينه سلطانى برو جريمه قرار دادند و ازو التزام كتبى گرفتند كه در زندگى درخواست كار نكند و داوطلب شغل نباشد . او را رها كردند ولى نگذاشتند كه به ثروت خود راهى داشته باشد . هرچه مال او بود ازو گرفتند و كم و زيادى برايش باقى نگذاشتند . تنها مختص توانست نيمه‌جانى به سلامت بدر برد . و سلامت او درين محنت‌ها خود از بخشش‌هاى مهم محسوب بود . ديوان استيفاء در عهده كمال سميرمى درآمد و از اينجا كارش به علو و بلندى گرائيد و كام تلخش شيرين شد . استقلال و استقامت پيدا كرد . وزير نرمخو و عاجز از تندى بود ازين‌رو كمال الملك مرد اين ميدان و حاكم ديوان گرديد . اما استاد ابو اسماعيل طغرائى . اگرچه در فضيلت وى جاى طعنه نديدند و نسبت به دانش وى جاى بدگوئى نيافتند . ميان خودشان مخالفان منتشر كردند كه وى ساحر است و درين فن آشكارا استاد است . و باز منتشر كردند كه ناخوشى و مرض سلطان چه بسا با سحر طغرائى بوجود آمده و اگر