ندارم غير از موى چانه و دندانهايم . با اين تهديد و تخويف كه مىبينم موى و دندان من نيز در گرو كندن هستند ! »
مؤلف گفت : حوالهها و جريمههائى كه در حق او صادر شد او را به وام نيازمند كرد . وامدارى نيز ضميمه فقر شد و غصه دو گرديد .
استاد موفق با كمال سميرمى آشنائى داشت و ميان آن دو دوستى راستى برقرار بود و از جام صداقت و صفا پيمانه نوش بودند . شرح حال كمال سميرمى هنگام عهدهدارى وى ديوان اشراف را در روزگار سلطان محمد خواهد آمد . همچنين ايام وزارت او را در روزگار سلطان محمود باز خواهيم گفت :
كمال سميرمى از بخشندهترين وزراء و با همتترين آنان بود .
او از بلندقدرترين وزيران و مدبرترين آنان بود . آثارى نيكو بهتر از ديگران به جا نهاد . به عز الدين لقب يافته بود . در مقام شهرت داشت و در بخشندگى او را سپاسگزارى مىكردند .
چون موفق مستمند شد طى ابياتى حقوق خدمت خود را به حضورش نوشت و از سرنوشت بد و حال خود شرحى داد . درين ابيات وزير و همكارانش را هجو كرده است .
عماد الدين گفت : ترجمه اين ابيات به عربى براى من ممكن نشد و غرايب مضامين آنها به خاطر من مأنوس نبود ازينرو از ترجمه آنها صرف نظر كردم چون به نظم آوردن نظير آنها مشكل بود در شكايت از حال وى مطالبى طبق گفته وى به نظم درآوردم و گفتم :
« چه بسيار پياده شطرنج كه در مدت يك ساعت در خدمت شاه در نوبت هفتم وزير مىگردد .
« من هفتاد سال سلطان را خدمت كردهام ولى بنگر نسبت به زندگان
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٢٣