تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
از لطف مادران و پدران به فرزندان پيشى گرفته است . » انوشروان گفت : از توطئه اين جماعت در دو وزارت ضياء الملك و خطير الملك در امان نبودم و همواره به آزارشان مبتلا بودم . خطير الملك با ضياء الملك دشمن بود و از يكديگر نفرت داشتند ولى هريك ببر افكندن ديگرى قادر نبود و كينه و نفرت خود را همچنان نهان مىداشت . سرانجام خطير الملك وزير به كمال الملك سميرمى متمايل گرديد و بنا گذاشتند ضياء - الملك را از ميان بردارند و سرچشمه اقبال او را گل‌آلود سازند . آرى غلام اخته افتخار به آلت رجوليت آقاى خود مىكند . ( شرح و تفصيل اين مطلب در جايش خواهد آمد ) . امير عميد طغرائى در وزارت خطير بمرد و شعله شرر او كه سركشى داشت خاموش شد . در جاى وى در ديوان طغرا استاد ابو اسماعيل كاتب اصفهانى بنشست . استاد ابو اسماعيل كاتب اصفهانى دانشى فراوان داشت و در ادب مسلط بود . او در زندگى امير عميد طغرائى منشى ديوان و نائب طغرائى بود سپس به مسند بزرگى جاىگزين شد و از نيابت به رياست رسيد . با تمام اين فضائل استاد كند قلم بود و در نوشتن بسيار وقت مىگذراند . » ابو طاهر خاتونى در شعر خود شكيبائى وى را مورد انتقاد قرار داده و اشاره به قلم در دست او كرده است و گفته مثل اينست كه قلم را با پا به جاى دست بگردش درمىآورد . اشعار بديهه طغرائى به اشكال و سختى انشاد مىشد ولى فكر او معانى تازه و استعاره‌هاى غريب و بديع عرضه مىكرد . به زودى شرح حالات وى و حال خطير الملك را پس از آنكه سعادتش به بدبختى گرائيد بازگو خواهيم كرد .