مؤلف گفت : مختص الملك چون موى زيادى در پلك چشمش رسته بود پلك وى بالا مىرفت و به شكل مثلث درمىآمد . در واقع چشم وى بر خلاف معمول سه گوشه بود . موفق خاتونى بيت شعرى بپارسى نسبت به وى گفته بود كه مشتمل بر مضمونى بديع بود . خلاصه مضمون آنكه : از مثلث چشمش به مردم مىنكرد و طبق قاعده تثليث تنجيم بايد با نظر محبت بنگرد ولى به عكس بقاعده تربيع با دشمنى نگاه مىكند :
پس من گفتم :
« در عين وسعت سينه وزير تنگ است * از ناتوانى طمع به كمال بسته است
بايد با محبت بنگرد زيرا به سه چشم مىبيند * ولى به عكس او با نظر بغض و كينه در كارها نگاه مىكند
مثل آنكه از تربيع نگاه مىكند . »
همواره وزير به گفتار سخنچينان درباره موفق گوش مىداد .
به وى نسبت كوتاهى در كار و افراط و تفريط مىدادند . وزير صد هزار دينار به جريمه حواله او كرد كه بپردازد و منتظر فرصت در كار او گرديد . شروع كرد به تحصيل اجازه از سلطان كه موفق را از گرگان بخواهد .
موفق را حاضر كرد و در ستم و ظلم به وى سخت گرفت . مالش را بگرفت و اين مصادره به فقر و مسكينى موفق منتهى گرديد و او مستمند شد .
فتح بن على بندارى اصفهانى انتخابكننده كتاب عماد مىگويد :
به خط جدم كه خدايش بيامرزاد ديدم كه موفق درين حال اشعارى عربى نيكو گفته بود از جمله آن اشعار ابيات ذيل است :
« هرچه داشتم در بغداد يغما كردند . اموالى كه ذخيره نهاده بودم و اسباب و لوازم مرا بردند . امروز من مانند ساعت ميلاد برهنهام و هيچ چيز