شهر و تولهسگ مندوى همنشين و مصاحب اوست . »
تمام اين ارباب مناصب در بدگوئى به زين الملك ابو سعد بن هندو اتحاد كردند تا همانطور كه خواستند او را بيفكندند و رازهاى پنهانش را آشكار كردند . اينان سلطان را به حبس وى ببهانه گناهانى تحريك كردند .
در بدگوئى از وى پيشرفت زيادى كردند و به گزاف از دارائى او سخن گفتند . اظهار داشتند كه از خزينه زين الملك ما دويست هزار دينار به خزينه سلطانى نقل خواهيم كرد .
پس سلطان به حبس و بندش و سپردن او به زندانبانى چون آلتونتاش فرمان داد . او را در چنگال گرگى درنده چون آلتونتاش قرار دادند . او هم زين الملك را از اصفهان به شهر ساوه برد و در روز جمعه در رهگذر عام شهر بر دارش آويخت . چون زين الملك كشته گرديد به مالش دستدرازى كردند و عقيده داشتند كه مال وى بر آنان حلال است و دويست هزار دينار سلطانى را نيز فراموش كردند !
فرزند كافى درين مال به ميل خود حكم مىراند . در وزارت خطير الملك بار ديگر ديوان استيفاء در عهدهء معين الدين مختص الملك قرار گرفت و پس از روزگار عزل و بيكارى بار ديگر به كار نشست .
ابو طاهر خاتونى در ابيات فارسى خود با اينان شوخى كرده است .
عماد الدين مىگويد من برخى از آنها را به عربى ترجمه كردهام و گفتهام :
« رجالى هستند كه در كار كشور مطلق مؤثر نيستند .
آنقدر سبك مىباشند كه اگر بر روى مسند بر آنها بدمى فورا از سبكى چون پر پرواز مىكنند .
آنانرا چنانكه بودند ديدم و چنانكه شدند شناختم . »
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٢٠