استاد موفق ابو طاهر خاتونى از اركان كشور و از اعيان و دانشمندان روزگار بود . خردمند و درستگفتار بود . طبعى لطيف و ظريف در نظم و نثر داشت . شرايط خدمت پادشاهان را به تمام معنى دارا و جامع بود و در مقاصد و سلوك راهها آگاه و مجرب شده بود . حال قدرت و ضعف را تجربه كرده بود . همواره از بدايت حال تا پايان عمرش مردى بزرگ بود و از وزراء محسوب مىگرديد . هميشه در نيكرفتارى و درستى به وى اشاره مىشد و مستوفى خاتون بود . ديوان سلطانى به لياقت خاتونى نقصى نداشت . چون افراد سابق الذكر به كار نشستند و نزد دانش خاتونى خود را ناتوان و نادان شناختند دانستند كه خاتونى از معايب آنان چشمپوشى نخواهد كرد و تقوى و دين وى در صورت ديدار نابسامانى يا خيانتى به حقيقت داورى خواهد كرد .
پس خيالها كردند و حيلهها انگيختند كه خاتونى را انتقاد كنند و در انظار بىقدر بنمايند .
حيلههاى مخالفان سرانجام كه هر در را زدند به اينجا رسيد كه پس از مدتها نزديكى خاتونى بدربار ، وى را به سرزمينى دور پرتاب كنند . پس در گرگان كارى پيدا كردند و خاتونى را اهل انجام اين كار شمردند به گرگان كشيده شد و از گرامىترين مقام به پستترين مكان منتقل شد .
امام عماد الدين كه خدايش بيامرزاد گفت :
خاتونى در شعرهائى پارسى بدطالعى خود و تهمتى كه به وى زدهاند و سختى معيشتش را به نظم درآورده و شكايت كرده است . من اين ابيات را را به عربى ترجمه كردهام :
سگ درين روزگار بىفرجام * بر چنين مهترى شرف دارد
در قلم داشتن فلاح نماند * خنك آن را كه چنگ و دف دارد